باد ياد عاشقان را برد

انتهاي صفحه

شنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٤

 

براي همه آنهايي كه بي تقصيرند:

 تقديم به چشم هايي كه در راه ماندند

 و دل هايي كه آنها را راندند،

تقديم به اشك هايي كه غرورشان شكست

 و عهدهايي كه كسي آنها را نبست.

زندگي شيبي ست،

عشق سيبي ست

 و واي بر حال آن كه در عشق پاي بند نظم و ترتيبي ست؛

 و اما تو،

 قرار نبود عشق هم مثل گيلاس، بوسه، عيدي و تعطيلات تابستان

 اولش قشنگ باشد.

 قرار نبود كسي به هواي نشكستن دل ديگري بماند.

قرار بود هر كس به هواي نشكستن دل خودش بماند.

قرار نبود هر چه قرار نيست باشد.

قرار تنها بر بي قراري بود و بس.

 اما يقين دارم كه كودك دلت كمتر از پيش

 بهانه لالايي هاي شعر گونه ام را مي گيرد،

مهم نيست

 فقط يك چيز يادت بماند ،

 اگر اتفاقي كه نبايد بيفتد افتاد ،

تنها برايت مي نويسم که هميشه بدانی ،

خودت خواستي ،

زير سايه امن ترين سايه بان هستي دلواپس دلواپسي هاي يكديگر باشيم.

 

گلبرگ

 

عناوین مطالب وبلاگ

  :: شنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٤





بالاي صفحه

 

خانه
آرشيو
پست الكترونيك
 

لوگوي وبلاگ شما

 


 


  آنلاينم من آيا؟


لينک دوستان

شب هائی که بی تو گریه کردم

heartsong

پسر معدنچی

مرگ بهتر است یا مردن

خفاش

سرود آبشار

حرفهاي ننه سرما

نقره داغ

تنهای غريب

يه چیکه بارون

نخود سياه

هم صدای باران

سرمايه هاي دل

يک دنيا اعتراف

آخرین دقایق

اين دو نفر

تا بینهایت عشق

رنگ باران 

آسمان صاف

کلیسای شیطان

آنگونه عاشقم كه حرمت مجنون را احساس مي‌كنم

پسرمعدنچي

طراح قالب
شنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٤

عشق........

 

 بلدي بنويسيش؟؟؟

ميتوني هجيش كني؟؟؟

بلدي بخشش كني؟؟؟

اصلا ميدوني چند بخشه؟؟؟

اصلا ميدوني چند حرفه؟؟؟

اصلا به سنت مي خوره؟؟؟

اصلا به قدت مي خوره؟؟؟

اصلا ميدوني با چه عيني مينويسنش؟؟؟

خوب حالا گيرم كه خودتو كشتي همه اينارو ياد گرفتي

بلد شدي بنويسيش بلد شدي هجيش كني بلد شدي بخشش كني

فهميدي كه چند بخشه به سنتم خورد به قدتم خورد

همه اينارو فهميدي باريكلا .... آفرين

ولي فكر نكنم هنوز معني شو فهميده باشي آخه همه اينارو تئوري ياد گرفتي

ولي بايد تجربش كني.............

بايد حسش كني بايد قلبت بعضي موقعه ها واسش تند تر بزنه بايد بعضي موقعه ها دلت واسش تنگ بشه

بايد بعضي موقعه ها چشمات واسش تر شه بايد بعضي موقعه ها از دستش عصباني بشي بايد بعضي موقعه ها باهاش از ته دل بخندي

بازم گيريم كه اينارم ياد گرفتي بازم همه اينارو فهميدي ولي بازم يه چيزي ميمونه.....

ميدوني چي ميمونه اون موقعه اي كه مجبوري ازش جدا شي اون موقعه اي كه مجبوري تنهاش بزاري اون موقعه اي كه تنهات ميزاره اون موقعه اي يه كه اونقدر ازش بدت مياد كه دوس داري واسه هميشه معنيش از يادت بره اون موقعه اي كه ازش نفرت پيدا ميكني اون موقعه كه واسه موندش انقدر گريه ميكني كه ديگه اشكات خشك ميشه.

تازه اينجاس كه معني يه چيزي ديگرو هم ميفهمي هق هق كردن ميدونم كه حتما شنيدي ولي هنوز تجربش نكردي.

ولي مطمئن باش كه قشنگه با همه خوبي يا و بدياش............

 

گلبرگ

 

عناوین مطالب وبلاگ

عشق........ :: شنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٤





بالاي صفحه

 

خانه
آرشيو
پست الكترونيك
 

لوگوي وبلاگ شما

 


 


  آنلاينم من آيا؟


لينک دوستان

شب هائی که بی تو گریه کردم

heartsong

پسر معدنچی

مرگ بهتر است یا مردن

خفاش

سرود آبشار

حرفهاي ننه سرما

نقره داغ

تنهای غريب

يه چیکه بارون

نخود سياه

هم صدای باران

سرمايه هاي دل

يک دنيا اعتراف

آخرین دقایق

اين دو نفر

تا بینهایت عشق

رنگ باران 

آسمان صاف

کلیسای شیطان

آنگونه عاشقم كه حرمت مجنون را احساس مي‌كنم

پسرمعدنچي

طراح قالب
سه‌شنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٤

 

ميبينم

ميبينم که سرنوشت ما را

همچون غباری سوار بر باد به هر سو که ميخواهد ميراند.

در اين جهنم ايستاده ام.

همه چيز در تاريکی و سیاهی فرورفته.

چشمانم را ميبندم.

چيزی جز کابوس نميبينم.

همه جا را دو رنگی و ريا پوشانده.

اين زندگی است که به آن خو ميگيريم

و در آن ياد ميگيريم که چگونه دروغ بگوييم

يا کارهای زشتمان را در پوششی زيبا جلوه دهيم

هر روز افکارمان را شستشو ميدهند

نبايد ازادی داشته باشيم

نبايد حرف بزنيم و نبايد زندگی کنيم

چون مردگانی هستيم غرق در کثافت

ياد ميگيريم چگونه متنفر شويم

متنفرم

ازهمه چيز متنفرنم

ايمانمان سست تر ميشود

روز به روز

شيطان ما را تسخير ميکند

ياد ميگيريم که بترسيم

از همه چيز

ولی نخواهيم ترسيد و با قدرت ميجنگيم

با جنگ زاده شديم.با جنگ زندگی کرديم.با جنگ نيز خواهيم مرد.

 

« ديگه هيچ‌چيز برام مهم نيست حتی بودنم در اين دنيا........ »

گلبرگ

 

عناوین مطالب وبلاگ

  :: سه‌شنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٤





بالاي صفحه

 

خانه
آرشيو
پست الكترونيك
 

لوگوي وبلاگ شما

 


 


  آنلاينم من آيا؟


لينک دوستان

شب هائی که بی تو گریه کردم

heartsong

پسر معدنچی

مرگ بهتر است یا مردن

خفاش

سرود آبشار

حرفهاي ننه سرما

نقره داغ

تنهای غريب

يه چیکه بارون

نخود سياه

هم صدای باران

سرمايه هاي دل

يک دنيا اعتراف

آخرین دقایق

اين دو نفر

تا بینهایت عشق

رنگ باران 

آسمان صاف

کلیسای شیطان

آنگونه عاشقم كه حرمت مجنون را احساس مي‌كنم

پسرمعدنچي

طراح قالب
چهارشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٤

 

 

سخن از بودن‌نیست،سخن از ماندن‌نیست،

سخن از عمق‌غم است وپریشانی یک‌دل كه در اندوه غريبانه‌ی خویش بی‌صدا می‌شکند‌

وغباری‌که در اندوه زمان جاری‌است ... سخن از تلخی یک ناپیداست ...

گلبرگ

 

عناوین مطالب وبلاگ

  :: چهارشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٤





بالاي صفحه

 

خانه
آرشيو
پست الكترونيك
 

لوگوي وبلاگ شما

 


 


  آنلاينم من آيا؟


لينک دوستان

شب هائی که بی تو گریه کردم

heartsong

پسر معدنچی

مرگ بهتر است یا مردن

خفاش

سرود آبشار

حرفهاي ننه سرما

نقره داغ

تنهای غريب

يه چیکه بارون

نخود سياه

هم صدای باران

سرمايه هاي دل

يک دنيا اعتراف

آخرین دقایق

اين دو نفر

تا بینهایت عشق

رنگ باران 

آسمان صاف

کلیسای شیطان

آنگونه عاشقم كه حرمت مجنون را احساس مي‌كنم

پسرمعدنچي

طراح قالب
سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٤

 

 

HAPPY VALENTINE'S DAY

روز عشق رو به همه‌ی عاشقهای دنيا تبريک می‌گم

اميدوارم هميشه و هرجا در کنار هم شاد و خوشبخت باشين 

گلبرگ

 

عناوین مطالب وبلاگ

  :: سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٤





بالاي صفحه

 

خانه
آرشيو
پست الكترونيك
 

لوگوي وبلاگ شما

 


 


  آنلاينم من آيا؟


لينک دوستان

شب هائی که بی تو گریه کردم

heartsong

پسر معدنچی

مرگ بهتر است یا مردن

خفاش

سرود آبشار

حرفهاي ننه سرما

نقره داغ

تنهای غريب

يه چیکه بارون

نخود سياه

هم صدای باران

سرمايه هاي دل

يک دنيا اعتراف

آخرین دقایق

اين دو نفر

تا بینهایت عشق

رنگ باران 

آسمان صاف

کلیسای شیطان

آنگونه عاشقم كه حرمت مجنون را احساس مي‌كنم

پسرمعدنچي

طراح قالب
یکشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٤

حيف انسانم و می‌دانم تا هميشه تنها هستم.....

تكيه بر جنگل پشت سر

روبروي دريا هستم

آنچنانم كه نمي دانم در كجاي دنيا هستم

حال دريا آرام و آبي است

حال جنگل سبز سبز است

من كه رنگم را باران شسته است

در چه حالي آيا هستم ؟

قوچ مرغان را مي بينم موج ماهي ها را نيز

حيف انسانم و مي دانم

تا هميشه تنها هستم

وقت دل كندن از ديروز است يا كه پيوستن بر امروز

من ولي در كار جان شستن

از غبار فردا هستم

صفحه اي ماسه بر مي دارم

با مداد انگشتانم

مي نويسم

من آن دستي كه

رفت از دست شما هستم

مرغ و ماهي با هم مي خندند

من به چشمانم مي گويم

زندگي را ميبينی

بگذار

 اين چنين باشم تا هستم...

گلبرگ

 

عناوین مطالب وبلاگ

حيف انسانم و می‌دانم تا هميشه تنها هستم..... :: یکشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٤





بالاي صفحه

 

خانه
آرشيو
پست الكترونيك
 

لوگوي وبلاگ شما

 


 


  آنلاينم من آيا؟


لينک دوستان

شب هائی که بی تو گریه کردم

heartsong

پسر معدنچی

مرگ بهتر است یا مردن

خفاش

سرود آبشار

حرفهاي ننه سرما

نقره داغ

تنهای غريب

يه چیکه بارون

نخود سياه

هم صدای باران

سرمايه هاي دل

يک دنيا اعتراف

آخرین دقایق

اين دو نفر

تا بینهایت عشق

رنگ باران 

آسمان صاف

کلیسای شیطان

آنگونه عاشقم كه حرمت مجنون را احساس مي‌كنم

پسرمعدنچي

طراح قالب
یکشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٤

صدای خدا

صداي خدا مي آيد
از خيلي دورها
و من مي لرزم
تمام تنم مي لرزد
گوشهايم را با دست مي پوشانم
دندان هايم را به هم مي فشارم
در اتاق را محكم مي بندم ...
مي روم زير پتو
باز هم مي لرزم
...
.....
همه چيز مي چرخد ، من نيز
دردم مي آيد
آرام مي گويم آخ
آرام تر از آنكه خودم بشنوم
...
.....
چشمانم را كه باز مي كنم ديگر صدايي نيست
حتي صداي خدا
برف مي بارد
آرام
آرام
آرام
برمي خيزم
ديوانه وار
صورتم را به پنجره مي سپارم
دانه هاي برف را با چشمان ِ پر از حسرتم تا كف حياط بدرقه مي كنم
شب ِ آسمان وقتي برف مي آيد روشن است
درست مثل دلِ من
بايد رها شوم
مدام با خودم مي گويم
بايد رها شوم
لعنتي
لعنتي .
پس كليد كو ؟
بايد فكر كنم
بايد بياد بياورم
آخرين باري كه رها شدم كي بود؟
كشوي ميز
يادم مي آيد
زير مجله هاست
كليد را برمي دارم
به خودم در سياهي پنجره چشمك مي زنم
كليد را در قفل مي چرخانم
چشم بسته ..نفس حبس در سينه
باز مي شود
مي پرم بيرون
بي هيچ حجابي
دستهايم را باز مي كنم
برف
برف
برف
گونه هاي گر گرفته ام را به دانه هاي سپيد برف مي سپارم
سكوت مي كنم
دنيا ساكت مي شود انگار
اشك بي اختيار خلوت من و آسمان را بهم مي ريزد
صداي پايي مي آيد
و چشمهاي نگران مادر
و من هنوز پرم از فرياد
پرم از بغض
پرم از خشم
 
...
......
هيچ چيز آرامم نمي كند ...
هيچ چيز
صداي ِ خدا
صداي ِ آسمان
نوازش ِ برف
دست ِ باد
اشك
فرياد
خشم
آه
هيچ چيز آرامم نمي كند
چقدر خسته ام !

گلبرگ

 

عناوین مطالب وبلاگ

صدای خدا :: یکشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٤





بالاي صفحه

 

خانه
آرشيو
پست الكترونيك
 

لوگوي وبلاگ شما

 


 


  آنلاينم من آيا؟


لينک دوستان

شب هائی که بی تو گریه کردم

heartsong

پسر معدنچی

مرگ بهتر است یا مردن

خفاش

سرود آبشار

حرفهاي ننه سرما

نقره داغ

تنهای غريب

يه چیکه بارون

نخود سياه

هم صدای باران

سرمايه هاي دل

يک دنيا اعتراف

آخرین دقایق

اين دو نفر

تا بینهایت عشق

رنگ باران 

آسمان صاف

کلیسای شیطان

آنگونه عاشقم كه حرمت مجنون را احساس مي‌كنم

پسرمعدنچي

طراح قالب
یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤

 

شب سردي است و من افسرده
راه دوري است و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
 مي كنم تنها از جاده عبور
 دور ماندند ز من آدمها
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غم ها
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز كند پنهاني
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر سحر نزديك است
هر دم اين بانگ برآرم از دل
واي اين شب چه قدر تاريك است
 خنده اي كو كه به دل انگيزم ؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم ؟
صخره اي كو كه بدان آويزم ؟
مثل اين است كه شب نمناك است
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ليك غمي غمناك است

****************************************

دير گاهي است در اين تنهايي
رنگ خاموشي در طرح لب است
بانگي از دور مرا مي خواند
ليك پاهايم در قير شب است
رخنه اي نيست دراين تاريكي
 در و ديوار به هم پيوسته
سايه اي لغزد اگر روي زمين
نقش وهمي است ز بندي رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاري است دراين گوشه پژمرده هوا
هر نشاطي مرده است
دست جادويي شب
در به روي من و غم مي بندد
مي كنم هر چه تلاش
او به من مي خندد
نقشهايي كه كشيدم در روز
 شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هايي كه فكندم در شب
روز پيدا شد و با پنبه زدود
ديرگاهي است كه چون من همه را
رنگ خاموشي در طرح لب است
جنبشي نيست دراين خاموشي
 دست ها پاها در قير شب است.............

 

گلبرگ

 

عناوین مطالب وبلاگ

  :: یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤





بالاي صفحه

 

خانه
آرشيو
پست الكترونيك
 

لوگوي وبلاگ شما

 


 


  آنلاينم من آيا؟


لينک دوستان

شب هائی که بی تو گریه کردم

heartsong

پسر معدنچی

مرگ بهتر است یا مردن

خفاش

سرود آبشار

حرفهاي ننه سرما

نقره داغ

تنهای غريب

يه چیکه بارون

نخود سياه

هم صدای باران

سرمايه هاي دل

يک دنيا اعتراف

آخرین دقایق

اين دو نفر

تا بینهایت عشق

رنگ باران 

آسمان صاف

کلیسای شیطان

آنگونه عاشقم كه حرمت مجنون را احساس مي‌كنم

پسرمعدنچي

طراح قالب
سه‌شنبه ۸ آذر ،۱۳۸٤

 

مي دوني ؟

آسمون چرا هميشه آبي نيست ،

هميشه هم صاف نيست !

گاهي ابريه و گاهي باروني

و از آسمون

هميشه بارون نمي باره

خب ،

اين طبيعتشه !

ولي همون موقع هايي هم كه داره بارون

ميباره ، برو بشين پاي درد دل آسمون ،

ببين چي ميگه ؟! چرا داره گريه ميكنه ؟!

دلتوبده به آسمون و عوضش ازش چندتا ستاره بگير !

مي دوني ؟

گاهي آسمون پر ستاره است ،

ولي يه ستاره ميون اون ستاره ها بزرگتر و قشنگتر و درخشانتره ؟

اون ستاره (( تو)) ي !

من

اسمشو گذاشتم ستاره (( تو )) !

مي دوني ؟

وقتي با ستاره (( تو )) حرف ميزنم ،

وقتي بهش خيره ميشم يا بهش چشمك ميزنم هميشه

ازم يه چيزي مي پرسه !

مي گه : (( دوستم داري )) ؟ منم مي گم ، دوستت دارم .

ولي ديشب از من يه سوال پرسيد ،

گفت : (( تو چرا هيچ وقت از من نمي پرسي كه دوستت دارم يا نه )) ؟

منم ازش پرسيدم : تو چي ؟ دوستم داري ؟

مي دوني چي گفت ؟ گفت : (( قلبتو بده ! )) گفتم چه جوري ؟ گفت : چشماتو ببند ، يه نفس عميق بكش و خودتو رها كن . قلبت پرواز ميكنه و خودش مياد پيشم . منم همون كاري رو كردم كه ستاره گفت . ستاره قلبمو گرفت و روش يه چيزي نوشت و بعد پسش داد . مي دوني چي نوشته بود ؟ نوشته بود دوستت دارم !

نوشته ي ستاره ي (( تو)) رو قلبم مونده ، هنوز هم هست تا آخرم مي مونه ! چرا ؟ چون بهم گفت : (( حقيقت هيچ وقت نابود نمي شه !

چون چيزي است كه (( بايد )) وجود داشته باشه ))

راستي

بيا ايندفعه كه داره بارون مياد بريم پشت پنجره و به درد دل آسمون گوش كنيم .

وقتي شب مي شه ، بيا دو تايي به ستاره ها نگاه كنيم .

وقتي مي خواهيم بخوابيم بيا با هم به ماه شب بخير بگيم .

و وقتي صبح ميشه ، بيا طلوع خورشيد رو كه پر از عشقه با هم نگاه كنيم !

باشه كه عاشق بمونيم ؟

تا آخرش ..........

 

raingirl.persianblog.ir   دو ساله شد ............

گلبرگ

 

عناوین مطالب وبلاگ

  :: سه‌شنبه ۸ آذر ،۱۳۸٤





بالاي صفحه

 

خانه
آرشيو
پست الكترونيك
 

لوگوي وبلاگ شما

 


 


  آنلاينم من آيا؟


لينک دوستان

شب هائی که بی تو گریه کردم

heartsong

پسر معدنچی

مرگ بهتر است یا مردن

خفاش

سرود آبشار

حرفهاي ننه سرما

نقره داغ

تنهای غريب

يه چیکه بارون

نخود سياه

هم صدای باران

سرمايه هاي دل

يک دنيا اعتراف

آخرین دقایق

اين دو نفر

تا بینهایت عشق

رنگ باران 

آسمان صاف

کلیسای شیطان

آنگونه عاشقم كه حرمت مجنون را احساس مي‌كنم

پسرمعدنچي

طراح قالب
دوشنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸٤

 

 

دلـــــــــــــــــم گرفته آســـــــــمون نمیتونم گــــــــــــــریه کنم
چرا نمی‌باری ؟؟؟؟!!!!!

 

گلبرگ

 

عناوین مطالب وبلاگ

  :: دوشنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸٤





بالاي صفحه

 

خانه
آرشيو
پست الكترونيك
 

لوگوي وبلاگ شما

 


 


  آنلاينم من آيا؟


لينک دوستان

شب هائی که بی تو گریه کردم

heartsong

پسر معدنچی

مرگ بهتر است یا مردن

خفاش

سرود آبشار

حرفهاي ننه سرما

نقره داغ

تنهای غريب

يه چیکه بارون

نخود سياه

هم صدای باران

سرمايه هاي دل

يک دنيا اعتراف

آخرین دقایق

اين دو نفر

تا بینهایت عشق

رنگ باران 

آسمان صاف

کلیسای شیطان

آنگونه عاشقم كه حرمت مجنون را احساس مي‌كنم

پسرمعدنچي

طراح قالب  

 
پرژن بلاگ


 

powerd by persianblog

designed by delamgerefte